تبليغاتX
زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی


زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی

بارون دوست دارم هنوز ....

  آسمان چشم او آینه ی کیست ؟

 آنکه چون آیینه با من روبرو بود

 درد ونفرین بر سفر باد

 سرنوشت این جدایی دست او بود

 گریه نکن که سرنوشت گرمرا از تو جدا کرد

 عاقبت دلهای ما با غم هم آشنا کرد

 من گلی پژمرده بودم        گر تورا صد رنگ و بو بود

 آنچه گفتی با دل من         صحبت سنگ و سبو بود

 ای دلت خورشید خندان  سینه ی  تاریک من سنگ قبر آرزو بود

 

+نوشته شده در بیست و هشتم دی 1390ساعت14:33توسط فریبا | |

باران كه ميبارد تمام كوچه هاي شهر پر از فرياد من است... كه ميگويم من تنها نيستم تنها منتظرم... پنجره ي باران خورده ات را باز كن... چند سطر پس از باران... چشمهايم را ببين كه هوايت ديوانه شان كرده دلم برايت تنگ است....

+نوشته شده در شانزدهم آذر 1390ساعت21:34توسط فریبا | |

باران ميبارد به دعاي كداممان نميدانم...!!من همين قدر ميدانم بــــــــاران صداي پاي اجابت است...و خدا با همه جـــبروتش ناز ميخرد...نيــــــــــاز كن...

+نوشته شده در بیستم آبان 1390ساعت19:45توسط فریبا | |

اسم تو رو نوشتم روي بخار شيشه ...نوشتم این زمستون...بی تو بهار نمیشه... خالیه جات هنوزم... روی نیمکت رو ایوون...وقتی میشستی با من... لحظه ها زیر بارون... صدای پای بارون...رو سنگفرش خیابون... صدای چیک چیک آب...تو کوچه و تو نادون... وای که چه آروم آروم...از تو برام میخونه... بی تو دلم میگیره...تو این سکوت خونه...

+نوشته شده در ششم آبان 1390ساعت0:16توسط فریبا | |

پاييز برگهاي خشك بارون اين 3تا كلمه واسه من يه دنيا خاطرست... خاطره هاي خوبي كه هر سال با اومدن پائيز مرورشون ميكنم... زندگي حكايت شعر قيصره ناگهان چه قدر زود دير ميشود...

+نوشته شده در بیستم مهر 1390ساعت2:14توسط فریبا | |